عبد الجليل قزوينى رازى
296
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
راه نياود « 1 » و نيافته است ، و الحمد للّه ربّ الأرضين و السّماوات ، و صلّى اللّه على سيّد البريّات ، و على آله الطّاهرين و أزواجه الطّاهرات ، امّهات المؤمنين و المؤمنات . آنگه گفته است : « و در كتاب الارشاد كه مرتضى بغداد كرده است آورده است كه : ارتدّ النّاس [ بعد رسول اللّه ( ص ) ] الّا سبعة ؛ از پس رسول خداى همهء صحابه مرتدّ شدند الّا هفت نفس ؛ سلمان ، و بو ذر ، و عمّار و خالد سعيد ، و بودجانه « 2 » و مقداد ، و بلال » . اما جواب اين كلمات آنست كه اگر بدرست باشد كه مرتضى - رضى اللّه عنه - كتابى كرده است كه آن را « ارشاد » خوانند اين حوالت راست باشد و اين دعوى متوجّه ، و گرنه معلوم شود دروغزنى مصنّف از وجوه : اولا كتاب « الارشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد » تصنيف شيخ المفيد محمّد بن محمّد بن نعمان الحارثى است - رحمة اللّه عليه - ، و در ديار عالم هيچ فقيه و متعلّم و عالم نباشد كه نسخهء آن كتاب ندارد ؛ بربايد گرفتن و به خواندن ، اگر اين كلمات درين كتاب است دعوى آن مدّعى قبول كردن ، و گر نه همهء دعاوى وى برين قياس مىكردن كه همه دروغ و بهتان است ، و مذهب شيعت آنست كه كس مرتدّ نشد « 3 » و ارتداد بمذهب شيعت بعد از ثبوت ايمان روا نباشد پس چون رسول عليه السّلام بگذشت همه همان بودند كه بودند ، و مرتضى كه دليل گويد كه ارتداد محال است لاستحالة جمع الاستحقاقين « 4 » ؟ چگونه گويد مؤمنان را كه « مرتدّ شدند » تا اين معنى نيك فهم كنند تا فايده حاصل آيد ، و بدان روزگار اين عادت نبود كه مردمان انتقالى شوند و اين عادت اين روزگار است كه مصنّف بيست و پنج سال رافضى بوده باشد
--> ( 1 ) - ح د : « نيابد » ث م ب : « نياورد » در برهان گفته : « ياود بفتح واو بر وزن آمد بمعنى يابد است كه از يافتن باشد چه در فارسى باى ابجد بواو تبديل مييابد و همچنين برعكس » . ( 2 ) - محدث قمى ( ره ) در الكنى و الالقاب گفته : « أبو دجانة بالضمّ و التخفيف هو سماك بالكسر و التخفيف ابن خرشة بالفتحات ابن لوزان كسكران صحابىّ انصارى » . ( 3 ) - گويا مصنف ( ره ) در اينجا نظر بمعنى واقعى ارتداد داشته كه كفر باشد و اگر نه اخبار در اين مضمون بطرق شيعه بسيار و غير قابل انكار است . ( 4 ) - براى تحقيق در اين مطلب رجوع شود بتعليقهء 122 .